بی عنوان
~اینکه چیزی نیست زهرا،یه بار رفته بودیم رستوران،من و فاطمه خورش ماست سفارش دادیم،همشو فاطمه خورد...خیلی خوشمزه بود.. -وقتی پای خورش ماست درمیون باشه،رفاقت معنایی نداره:)))))) پی نوشت:کار آموزی روستا رو خیلی بیشتر از شهر دوست دارم...نمیدونم چرا از بچگی اینقدر روستا برام جذابیت داشت...انگار یه دنیای دیگه ایه،آدماش فرق دارن...کلا یه جور متفاوتیه... پی نوشت۲:خواب بد دیدم...توی خواب ناله میکردم،یهو بیدار شدم.ساعت ۴ و ۵۸ دقیقه،۲ دقیقه به اذان صبح... نمیدونم چرا یهو بهش فکر کردم...سه تا آرزو دارم...اول اینکه یه هنر رزمی یاد بگیرم...دوم،اونقدری پیانو یاد بگیرم،که فقط ی...
ادامه مطلب