زیر درخت آرزو...

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «جمعه نوشت» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : لفظ قلم نوشت... و جمعه نوشت... و برای تو نوشت..

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت زیر درخت آرزو... دسترسی پیدا کنید

لفظ قلم نوشت...

کم کم،تو هم از خیالم دور میشوی...خیلی دور...خیلی تاریک...کم کم تمام دلخوشی های سال پیش هم می روند...دیگر کسی نیست که به هوای چفیه اش،تمام دشت،نگاهم را بدوانم...تو می روی...تو از ذهنم،از قلبم...می روی...کم کم تو هم تمام خواهی شد...و باز هم پایان تلخ تمام قصه های من،فراموش کردن های بدون رسیدن است...اینجا،دمدمه های غروب که می شود...من می مانم و یک عالم تنهایی...نگو تو خدا را داری...برای کسی که نه آنقدر خوب است که در خود خود خدا غرق بشود،و نه آنقدر بد که خدا را هیچگاه یاد نکند،تمام این حرفها خنجر است...خواستی ثابت کنی خوب نبودنم را؟دست هایم ندیدی که از اول ماجرا،به نشان ت...

ادامه مطلب

جمعه نوشت...

-میتونی فراموشم کنی؟~هوم؟-تو،میتونی اتفاقایی که افتاد رو فراموش کنی؟! ~چرا نتونم؟من الان سرم جایی گرمه...تو نمیتونی؟-نمیتونم،من هر روز بهش فکر میکنم،به همه چیز،از اول تا آخر...سرم جایی گرم نیست...و نمیتونمم فراموش کنم...~چاره ای نداری...این زندگیه،راهی نیست که تو انتخابش کرده باشی...درواقع توی این زندگی،تو انتخابای محدودی داری...و خیییلی کم میتونی دنیا رو تغییر بدی...اینکه گاهی انتخاب بعضی آدما،با تقدیر خدا یکی میشه،نباید تو رو وسوسه کنه که بیفتی دنبال آرزوها و دل بخواهی هات.میفهمی که؟!-میفهمم...من اشتباه کردم...سبک سنگین که میکنم،میبینم خیلی چیزا تقصیر ...

ادامه مطلب

برای تو نوشت..

بلخره یه روزی تو با من حرف خواهی زد...و اون وقت من همه چیز رو برات میگم...همه ی حرفهایی که توی دلم نگه داشتم تا بیای و بدونی...همه ی دلتنگیها و روزهای سختم رو برات خواهم گفت...یه روز،شاید نه خیلی دور،تو میای و سر صحبت من میشینی....من تمام حرفهای ناگفتمو برای اون روز نگه داشتم...تمام شجاعتم رو برای گفتن حرفهایی که کسی نمیدونه جمع کردم...برای روزی که گوش تو آماده ی شنیدش باشه...بیا...همونطوری که میخام بیا...قبل از اینکه دیر بشه...همین....

ادامه مطلب