لفظ قلم نوشت...

خرید بک لینک
کم کم،تو هم از خیالم دور میشوی...خیلی دور...خیلی تاریک...
کم کم تمام دلخوشی های سال پیش هم می روند...
دیگر کسی نیست که به هوای چفیه اش،تمام دشت،نگاهم را بدوانم...
تو می روی...تو از ذهنم،از قلبم...می روی...کم کم تو هم تمام خواهی شد...
و باز هم پایان تلخ تمام قصه های من،فراموش کردن های بدون رسیدن است...
اینجا،دمدمه های غروب که می شود...من می مانم و یک عالم تنهایی...
نگو تو خدا را داری...برای کسی که نه آنقدر خوب است که در خود خود خدا غرق بشود،و نه آنقدر بد که خدا را هیچگاه یاد نکند،تمام این حرفها خنجر است...
خواستی ثابت کنی خوب نبودنم را؟دست هایم ندیدی که از اول ماجرا،به نشان تسلیم بالا رفته بود؟!....خوب نبودم...و خوب نبودنم را هم فریاد زدم...
دیگر هوایی نیست که با نفس کشیدنش حسِ شیرینِ بودنِ تو زنده شود...
آمده بودی خرابم کنی بروی؟!مگر خراب تر از لحظه ی آمدنت هم میتوانستم باشم؟!
مگر یک قلب،یک فکر،مگر یک زندگی چقدر تاب خرد شدن دارد؟!
نگو که خدا صدای گریه های شب هنگامم را به تو نرساند...نگو که نمیدانستی،نگو ندیدی...
تو از همه بیشتر از حال من خبر داشتی...
برای ماهها،تصویر تک تک لحظات بودنت را روی صفحه ی سفید خیالم رسم کرده بودم...تمام این ماهها گذشت و خبری از آمدنت نشد...نه ردپایی...نه نشانه ای...نه خوابی...مرا در این برهوتِ کابوسها تنها گذاشتی...
دوباره من و این اشکها...من و این اتوبوس و این عبور تکراریِ هر ساله...
یک روز بالاخره همه ی کابوس هایی که تعبیر شدند،تمام خواهد شد...یک روز...من هم با این کابوسها تمام خواهم شد...
یک روز...یک روز...
پ.ن:خدایا من کجا میرم؟کجای جاده دلتنگه؟
پ.ن۲:تنها برایت می نویسم:تقصیر من نبود...
پ.ن۳:امتدادیه راهیان.عکس دسته جمعی،هجوم خاطرات،طلائیه...طلائیه...طلائیه...

پ.ن۴:با این نوع قلم نوشتن راحت نیستم...خودمونی نوشتن رو بیشتر دوست دارم...

پ.ن۵:دنیای خاکستری...

همین و ...

زیر درخت آرزو......

ما را در سایت زیر درخت آرزو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 18:51

صفحه بندی