زیر درخت آرزو...

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «برای تو اینجا نوشته ام» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : ...تو نزدیکی به من،اما.... و لیلی،نام دیگر آزادی... و کوری یعقوب،یا رسوایی بانوی مصر؟!اولی عشق است اما دومی تاوان عشق... و من..پای بدی های خودم می مانم...من...پای بدی های تو هم می مانم... و آنقدر شعر برای نسرودن دارم... و برای تو نوشت..

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت زیر درخت آرزو... دسترسی پیدا کنید

...تو نزدیکی به من،اما....

اون روز HONY داشت وسایلشو جمع میکرد که بره،کنارش نشسته بودم،داشت اون اسپری رو میذاشت توی کیفش،گفتم عه،این همون اسپری ه که روزی که از راهیان برگشته بودم بوش توی خونه پیچیده بود...گفتم این بو منو یاد راهیان میندازه،گفت برش دار واسه خودت...امروز چشمم بهش افتاد،یکمشو زدم،بعدش خوابم میومد،گرفتم خوابیدم...باورت میشه؟ساعتها خواب "تو" رو دیدم...برای چند ساعت پیشم بودی،و من احساس میکردم که "داشتمت"...برای همون مدت کوتاه،تمام تنش هایی که داشتم برطرف شده بود...ای کاش خواب ظهر هم تعبیر داشت... پی نوشت:تو نزدیکی به من اما،تو رو تاریک می بینم...پ.ن۲:زین قوم چه خواهی که بهین پیشه ورانش،گهواره تراش اند و کفن دوز و دگر هیچ... پ.ن۳:گرتوتی ام:))))))پ.ن۴::...و همچنان دارم به داشتن یا نداشتن وبلاگم فکر میکنم......

ادامه مطلب

لیلی،نام دیگر آزادی...

دنیا که شروع شد، زنجیر نداشت ، خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان هم کمکش کرد. دل ، زنجیر شد، زن زنجیرشد، دنیا پر از زنجیر شد و انسانها همه دیوانه ی زنجیری! خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم اما همینجا بود، دستهای شیطان پر از زنجیربود. خداگفت: زنجیرهایتان را پاره کنید ، شاید نام زنجیر های شما عشق است! یک نفرزنجیرش را پاره کرد، نامش را مجنون گذاشتند. مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان برای او گذاشت. شیطان آدم را در زنجیر می خواست، لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست. لیلی می دانست ...

ادامه مطلب

کوری یعقوب،یا رسوایی بانوی مصر؟!اولی عشق است اما دومی تاوان عشق...

گفتم:عاشق شدن اونقدرها هم بد نیست...یا خوشبخت میشی،یا بزرگ...پرسیدی چطور؟گفتم وقتی عاشق بشی،یا می رسی یا نمی رسی...اگه برسی،یا از انتخابت راضی هستی یا نیستی،و اگه نرسی،یا فراموش می کنی یا برای همیشه باید با یادش زندگی کنی...اگه برسی و از انتخابت راضی باشی،یا نرسی و فراموش کنی،خوشبختی...اگه برسی و از انتخابت ناراضی باشی،یا نرسی و نتونی فراموش کنی،اونوقت با تحمل سختی هاش،بزرگ میشی...و در هر صورت،تو با عاشقی کردن،رشد میکنی...اگه مسیرت برای این عشق،درست باشه،اگه نخوای از میون برهای خطرناکش بری،اگه وسطش خدا رو کنار نگذاری و فقط خودت و عشقت رو نبینی،اونوقت ع...

ادامه مطلب

من..پای بدی های خودم می مانم...من...پای بدی های تو هم می مانم...

-سیم آخر...امروز فهمیدم "سیم آخر"ی ندارم که بهش بزنم...مثل همه ی آدما،دوست دارم حقم رو بگیرم،دوست دارم حقایق رو مشخص کنم...و دوست دارم که تصورات اشتباه رو درستش کنم...اما امروز فهمیدم به هر قیمتی اینو نمیخام...اینکه "هیچ" بردی،ارزش زیر پا گذاشتن یه چیزایی رو نداره...سیم آخر من این بود:رها کردن همه چیز...فقط چند دقیقه سر مزار تویی که صدام زدی نشستم و گریه کردم...دیگه چیزی مهم نیست...بزار هرکی هر کاری دلش میخاد بکنه...من رها کردم و به خدا سپردم...زمین خییییلی گرده...یه جمله ای به این مضمون توی ذهنم میچرخه:شاید ما دوباره همدیگه رو ملاقات کردیم،ولی جایی که منو رها کردی...

ادامه مطلب

آنقدر شعر برای نسرودن دارم...

این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم یک عمر در این سینه غمش راز مگو بود من روی خوش زندگی ام را که ندیدم هر روز دعا کرده ام ای کاش دو رو بود عمر کم و بی همدم و غرق غم و بی تو چاقوی نداری همه دم زیر گلو بود من زیر سرم سنگ لحد بود و دلم خوش که زیر سرش نرم شبیه پر قو بود... پ.ن:فقط دو بیت اولش.... پ.ن۲:عجیب این شعر منو یاد یکی میندازه.... همین و......

ادامه مطلب

برای تو نوشت..

بلخره یه روزی تو با من حرف خواهی زد...و اون وقت من همه چیز رو برات میگم...همه ی حرفهایی که توی دلم نگه داشتم تا بیای و بدونی...همه ی دلتنگیها و روزهای سختم رو برات خواهم گفت...یه روز،شاید نه خیلی دور،تو میای و سر صحبت من میشینی....من تمام حرفهای ناگفتمو برای اون روز نگه داشتم...تمام شجاعتم رو برای گفتن حرفهایی که کسی نمیدونه جمع کردم...برای روزی که گوش تو آماده ی شنیدش باشه...بیا...همونطوری که میخام بیا...قبل از اینکه دیر بشه...همین....

ادامه مطلب