کوری یعقوب،یا رسوایی بانوی مصر؟!اولی عشق است اما دومی تاوان عشق...

خرید بک لینک
گفتم:عاشق شدن اونقدرها هم بد نیست...
یا خوشبخت میشی،یا بزرگ...
پرسیدی چطور؟
گفتم وقتی عاشق بشی،یا می رسی یا نمی رسی...
اگه برسی،یا از انتخابت راضی هستی یا نیستی،
و اگه نرسی،یا فراموش می کنی یا برای همیشه باید با یادش زندگی کنی...
اگه برسی و از انتخابت راضی باشی،یا نرسی و فراموش کنی،خوشبختی...
اگه برسی و از انتخابت ناراضی باشی،یا نرسی و نتونی فراموش کنی،اونوقت با تحمل سختی هاش،بزرگ میشی...
و در هر صورت،تو با عاشقی کردن،رشد میکنی...
اگه مسیرت برای این عشق،درست باشه،اگه نخوای از میون برهای خطرناکش بری،اگه وسطش خدا رو کنار نگذاری و فقط خودت و عشقت رو نبینی،اونوقت عاشقی کردن،قشنگ ترین تجربه ی زندگیت میشه،تجربه ای که تو رو در نهایت،به عشق خود خود خدا وصلت میکنه...یعنی همونجایی که "باید" برسی...
کسی که عشق رو تجربه نکنه،شاید خیلی سخت بتونه و یا شاید اصلا نتونه عشق به خدا رو بفهمه و حس کنه...
~ تو چجور عاشقی هستی،که بعد از این سالها، از روبرو شدن با عشقت ترسیدی،که نخواستی حتی برای یک بار از نزدیک ببینی اش...که نتونستی حتی یک کلمه باهاش حرف بزنی...
-همه ی اینها بهانست...حرف زدنها،دیدن ها،همه فقط باعث پر رنگ شدن و بیدار شدن حسی میشن،که تا قبل از اون تلاشت رو برای نگه داشتنش روی یه خط صاف کرده بودی...حست باید دور بمونه،دور و کمرنگ،اما همیشگی...آتیش گرفتن فقط وقتی معنا داره،که خدایی این وسط باشه...
گفتم:من سبک سنگین کردم...نمی ارزه،به این دوری،به این سردی،این هیچ چیز به این حس بی خدایی نمی ارزه،گفتم میخام محکت بزنم،بیا و واسطه ی آشتی کردن خدا با من شو...بیا، این روزهایی که ازش دور شدم، زندگیم معنایی نداره...دعا کن همه چیز مثل قبل بشه...مثل سال پیش اینموقع...
پی نوشت:به یاد ۲۳ آبان تمام سالها...
همین...:)

زیر درخت آرزو......

ما را در سایت زیر درخت آرزو... دنبال می‌کنید

برچسب: کوری یعقوب یا رسوایی بانوی مصر, نویسنده: بازدید: 2702 تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 18:51

صفحه بندی