در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «معادل فارسی به همین خاطر» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : ...تو نزدیکی به من،اما.... و همین و... و درگیر جنگ تن به تنی نا برابرم... و همین روزای خوبی که،می دونم بهترین روزاس... و ...به خاطر همین...
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
زیر درخت آرزو... دسترسی پیدا کنید
اون روز HONY داشت وسایلشو جمع میکرد که بره،کنارش نشسته بودم،داشت اون اسپری رو میذاشت توی کیفش،گفتم عه،این همون اسپری ه که روزی که از راهیان برگشته بودم بوش توی خونه پیچیده بود...گفتم این بو منو یاد راهیان میندازه،گفت برش دار واسه خودت...امروز چشمم بهش افتاد،یکمشو زدم،بعدش خوابم میومد،گرفتم خوابیدم...باورت میشه؟ساعتها خواب "تو" رو دیدم...برای چند ساعت پیشم بودی،و من احساس میکردم که "داشتمت"...برای همون مدت کوتاه،تمام تنش هایی که داشتم برطرف شده بود...ای کاش خواب ظهر هم تعبیر داشت...
پی نوشت:تو نزدیکی به من اما،تو رو تاریک می بینم...پ.ن۲:زین قوم چه خواهی که بهین پیشه ورانش،گهواره تراش اند و کفن دوز و دگر هیچ...
پ.ن۳:گرتوتی ام:))))))پ.ن۴::...و همچنان دارم به داشتن یا نداشتن وبلاگم فکر میکنم......
ادامه مطلب میخاستم با وبم خاطره بسازم...مثه وبلاگهایی که قبلا داشتم...زیر درخت آرزو،دریا،ولوم دی،حتی آشیان خاطره...اما درست شروع نشد...از همون اولش خاطره های بد داشت...کامنتهایی که گذاشته شد،سوء تفاهم ها...بعضی حرفهایی که نباید گفته می شد...هر وقت میخام اینجا بنویسم دستم به نوشتن نمیره،از اینکه کسایی بیان این مطالبو بخونن،کسایی ک مطالب هیچ ربطی بهشون نداره...یه نفر بهم گفت اگه میخای حساسیتی ایجاد نشه،آدرس وبو عوض کن و بعد به دوستا و فامیل بده،گفتم خب منم دقیقا همینکاروکرده بودم...اینکه بقیه بخوان کنجکاوی کنن و بخونن به خدا مشکل من نیست...نمیدونم چرا تک تک جملات کامن...
ادامه مطلب آرزو کرده بودم که ببینمت،حتی از دور،حتی به اندازه ی یک نگاه...آرزو که بر جوانان عیب نبود...
گفتم،میخای باهام چیکار کنی،من چیکار کنم؟!روبروت که ایستادم دوباره گریه ام گرفت...بابا میگه گریه کردن یعنی ضعف نشون دادن،ولی اینجا که جز من و تو کسی نیست...تو ببین که چقدر ضعیف بودم،و چقدر تلاش کردم قوی به نظر بیام...تو منو ببین،تو منو بشناس...گفتم و از کنارت رد شدم...
گفتم نمیخاستم باعث آزار کسی بشم...نمیخاستم،ولی هیچکس حرفمو باور نکرد...
نگاهم که میکنی،سنگینی این نگاه آزارم میده،با خودم قرار گذاشته بودم یه حقایقی رو هیچوقت نگم،که باعث ناراحتی کسی بشه،قرار گذاشته بو...
ادامه مطلب بیا وقتی برای عشق،هورا میکشد احساس،به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیندازیم،بیا با خود بیندیشیم،اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند...اگر یکسال،چندین فصل برف بی کسی بارید...اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد،اگر یک شب شقایق مرد،تکلیف دل ما چیست؟...و من احساس سرخی می کنم چندیست...و من از چند شبنم پیش در خوابم،نزول عشق را دیدم...چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمیلرزد؟چرا بعضی نمی دانند،که این دنیا،به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است،و در آن ذکر هم "یاد خدا" خالی است...و گویی میوه ی اخلاصشان کال است...چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالی اس...
ادامه مطلب -اسمت چیه؟*آنجلی -خوشبختم،اسم منم آنجلیه...*اسم شما چرا آنجلیه؟-شاید پدر و مادرم از این اسم خوششون میومده،به خاطر همین...اسم تو چرا آنجلیه؟*شاید پدر و مادر من از شما خوششون میومده،به خاطر همین...
پی نوشت:هرجا صدایی خسته بود،هرجا دلی شکسته بود،هرجا لب جاده کسی به انتظار نشسته بود،هرجا کسی نفس نداشت،فرصت پیش و پس نداشت،هرجا دیدی پرنده ای،لونه به جز قفس نداشت...به یاد من باش...
پی نوشت2:هر روز سر ظهر،اینجا یه دختری قدم میزنه .شاید دیوانگی باشه.اما اگه این کارا اسمش دیوونگیه،من پرچمدار دارالمجانین ام.
پی نوشت3:روز دوم...شروع اول(5)
پی نوشت4:بعضی حرفها هست،نه میت...
ادامه مطلب