لیلی مرده بود...

خرید بک لینک

لیلی قصه اش را دوباره خواند ، برای هزارمین بار و مثل هر بار لیلی قصه باز هم مرد.

لیلی گریست و گفت: کاش اینگونه نبود. خدا گفت: هیچ کس جز تو قصه ات را عوض نمی کند.

لیلی قصه ات را عوض کن! لیلی اما ترسید، لیلی به مردن عادت داشت. تاریخ به مردن لیلی خو کرده بود.

خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد، دنیا لیلی زنده می خواهد

لیلی اه نیست، لیلی اشک نیست ، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست. لیلی زنده است، لیلی زندگی کن!

اگر لیلی بمیرد ، دیگر چه کسی لیلی به دنیا بی آورد؟ چه کسی گیسوان دختران عاشق راببافد؟

چه کسی صعام نور ار در سفره های خوشبختی بچیند؟ چه کسی غبار اندوه را از طاقچه ی زندگی بروبد؟

چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟ لیلی قصه ات را دوباره بنویس.

لیلی به قصه اش برگشت. این بار اما نه به قصد مردن که به قصد زندگی.

و ان وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام!

پی نوشت:تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام ..

زیر درخت آرزو......

ما را در سایت زیر درخت آرزو... دنبال می‌کنید

برچسب: لیلی مرده بود, نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 10:26

صفحه بندی